اوست و آرزویی که نرسیده
منم و رویایی که ندارم
او و راه ِ مستقیمِ برآورده شدن
منم و میدانی پر از مانع برای دویدن
اویی و منی ؛
گره خورده در هم ، سر آستینِ خیالم دوخته شده به یقه ی فکرهایش ، بی ربط و با ربط ...
این روزها، اینست زندگی!
برچسب:
نویسنده: سجاد صالحی
دیواری که سالها از کنارش رد میشدید ، دل تنگتان میشود
و
ریشه های فرش محتاج نوازش شمایند ، که گهگاه مرتبشان میکردید و حالا نه!
پ.ن: من کمی، فقط کمی بیشتر از دیوار دل دارم...
پ.ن: بی تو چه کنم ای صنم ، از غمت رنگ خون دامنم
برچسب:
نویسنده: سجاد صالحی
برچسب:
نویسنده: سجاد صالحی
آردها را بیخته و الک ها را آویخته
کنار هم نسل هایم ، کنار هم سن و سالهایم غریبه ام ! نه که خسته باشم ، اما باید بنشینم و نفس تازه کنم ، بعد از این سربالاییِ تند و تیز...
و هزار بار ذکر بردارم که : گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی!
پ.ن: برای کودکی که امسال به اول دبستان میرفت!
پ.ن: میخونه .... میخوام چند روزی روحم رو به دست باد بسپارم!
برچسب:
نویسنده: سجاد صالحی
برچسب:
نویسنده: سجاد صالحی
برچسب:
نویسنده: سجاد صالحی
برچسب:
نویسنده: سجاد صالحی
برچسب:
نویسنده: سجاد صالحی