خرید بک لینک
ایستاده به سر بریدنِ رویایم . . .

اوست و آرزویی که نرسیده

منم و رویایی که ندارم

او و راه ِ مستقیمِ برآورده شدن

منم و میدانی پر از مانع برای دویدن

اویی و منی ؛

گره خورده در هم ، سر آستینِ خیالم دوخته شده به یقه ی فکرهایش ، بی ربط و با ربط ...

این روزها، اینست زندگی!

برچسب: نویسنده: سجاد صالحی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:40

نیایید خوب باشید ، آدم ها را سرشار از بودن خودتان کنید و بروید. . .

دیواری که سالها از کنارش رد میشدید ، دل تنگتان میشود

و

ریشه های فرش محتاج نوازش شمایند ، که گهگاه مرتبشان میکردید و حالا نه!

پ.ن: من کمی، فقط کمی بیشتر از دیوار دل دارم...

پ.ن: بی تو چه کنم ای صنم ، از غمت رنگ خون دامنم

برچسب: نویسنده: سجاد صالحی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:40

دارد میریزد قطره قطره امید از دلم، دارد آب میشود یک شمع کوچک ، کنج تنهاییام بادمیوزد ، بادمیوزد ... بادمیوزد و نمیتوانم تمام قد بایستم جلوی شمعِ کوچکِ امیدم پای ِدلم لنگ است چشم ِدلم خشک است تن ِرو

برچسب: نویسنده: سجاد صالحی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:40

بادبان ها ، آویخته

آردها را بیخته و الک ها را آویخته

کنار هم نسل هایم ، کنار هم سن و سالهایم غریبه ام ! نه که خسته باشم ، اما باید بنشینم و نفس تازه کنم ، بعد از این سربالاییِ تند و تیز...

و هزار بار ذکر بردارم که : گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی!

پ.ن: برای کودکی که امسال به اول دبستان میرفت!

پ.ن: میخونه .... میخوام چند روزی روحم رو به دست باد بسپارم!

برچسب: نویسنده: سجاد صالحی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:40

چه میکنم این روزها؟ هر چه که هست - از کار و درس و عشق و زندگی - هر چه نگاه میکنم شبیه نیستم به قبل ، بهترم یا بد تر ...؟ نمیدانم! خوبم و به قول گلنن دویل اگر رنج دوتکه ام کرده باشد ، الان از آن وقت ه

برچسب: نویسنده: سجاد صالحی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:40

یک وقتی دور میشوی ، فاصله میگیری ... فاصله میگیری ...فاصله میگیری تا به سراغت بیایند و آنقدر زندگی کرده ای که بدانی ، سراغت را نمیگیرند و تو عادت میکنی به نبودشان و آنها عادت میکنند به نبودت ؛ از پیچی

برچسب: نویسنده: سجاد صالحی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:40

بی قرارم قرارم ، حال خوبِ باباست ، که نیست ... که دردش چنگ انداخته بیخ گلوم و نمیگذارد راحت نفس بکشم... قرارم ، تولد علیرضاست که در تنهایی اش میگذرد ، که با بن تن و آنچارتد و باب اسفنجی و اوووه قطارِ

برچسب: نویسنده: سجاد صالحی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:40

این روزها دارم تلاشی میکنم که راهی باز کنم برای ورود به شادی های مردم که شادی هاشون باکیفیت تر بشه که بشود همدیگر را سورپرایز کنند و بتونند حتی ساعتی حس کنند همدیگر را بی انتها و بی درد دوست دارند ام

برچسب: نویسنده: سجاد صالحی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:40

صفحه بندی